تبليغاتX
دردودل
كمك
هرگز قدر آن روزهايي كه در كمال  خوشبختي  زندگي  مي كرديم نمي  دانيم ،   مگر زماني  كه براي  هميشه  آن  ساعات  خوش  را از  دست داده باشيم.

خوشبختی یک لا قباست
سربه زیر و خجالتی
ساده لباس می‌پوشد
بوی گل می‌دهد
صدایش کنی
می‌پرد در آغوشت
تا وقتی فکرش را نکنی
رهایت نمی‌کند

خوشبختی نامه‌ای نیست که یک روز، نامه‌رسانی، زنگ در خانه‌ات را بزند و آنرا به دستهای منتظر تو بسپارد.
خوشبختی، ساختن عروسک کوچکیست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...
به همین سادگی،
به خدا به همین سادگی؛
اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر...
خوشبختی را در چنان هاله‌ای از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیده‌ی ادراک‌ناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده در شناختنش شویم...
خوشبختی همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است...

كودكي
از خدا پرسید خوشبختی را کجا میتوان یافت
خدا گفت ان را در خواسته هایت جستجو کن
و از من بخواه تا به تو بدهم  با خود فکر کرد و فکر کرد
گفت اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم  
خداوند به او داد
گفت اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم
خداوند به او داد
اگر ..... اگر ....... و اگر........
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود
از خدا پرسید حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم  
خداوند گفت باز هم بخواه
گفت چه بخواهم هر انچه را که هست دارم
گفت بخواه که دوست بداری
بخواه که دیگران را کمک کنی
بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی
و او دوست داشت و کمک کرد
و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند
و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد  
رو به آسمان کرد و گفت خدایا خوشبختی اینجاست
در نگاه و لبخند دیگران
يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
 
یکی از راه های خوشبختی این است که نسبت به کوچک ترین نعمت ها شکرگزار باشیم.
 
موفقیت در امور درسی و دیگر مسائل دنیایی، تابع عوامل مختلفی از جمله تلاش، استعداد، گزینش روش‏های مناسب، نظم و پایداری در امور است. البته عنایت الهی نیز مقوله‏ای بسیار حائز اهمیت است؛ لیکن به این معنا نیست که خداوند در هر شرایطی، دینداران را در امور دنیایی موفق‏تر از دیگران میکند؛ بلکه خداوند برای هر کاری اسبابی قرار داده است و سنّت الهی بر این جاری است که هر چیزی در شرایط و با ابزارهای ویژه خودش، انجامشود.
تنها راه سعادت دنیا و آخت آن است که :
1- انسان فرمانهای خدا را اطاعت و از نواهی او پرهیز نماید.
2- به آنچه خداوند پیش میآورد؛ مانند فقر و ثروت، سلامت و بیماری و ... راضی باشد و بکوشد از امتحانات الهی سرافراز برآید.
3- پیوسته به خدا توکل نموده وسعادت و کمال و خیر دو جهان را از او طلب نماید (ضمن تلاش و جدیت).
4- همواره در حال خوف و رجا و انابه باشد.
5- از هواهای نفسانی دوری گزینید.
عشق گلی است که 2 باغبان آن را می پرورانند 1) عاشق 2) معشوق ..................................آنقدر دوستت دارم که خدا دانداین اسرار فقط باد صبا داندنخواهم گل که گل بی اعتبار استتمام عمر گل فصل بهار استتو را خواهم از گلهای عالمکه عطر تو همیشه ماندگار است..................................همه ی دنیا را بگیردلخوشی ام را بگیرهرچی می خواهی ازم بگیراما این احساسی که من بهت دارم ازم نگیر..................................خستگی من از رودها نیست خستگی من از ماهی هایی است که به زیبایی دریاها نمی اندیشندپس ای دوست ،زیبا نگر باش..................................از دست رفیقان عقرب صفت دوستی با مار کبری آرزوست..................................ساحل به دست می گردم به دنبال کشتی ایی که در من لنگر افکند تا بارنامه کنم تمام هستی ام را بدان بندری که تو باشی
 
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 20:52  توسط محمود فرهمند  | 

جبران خلیل جبران :

پروردگارا به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم.
دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم.
بینش ده تا تفاوت این دو را بفهمم.
مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند.

الهی آمین
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 19:58  توسط محمود فرهمند  | 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 19:54  توسط محمود فرهمند  | 

به کوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد.
به ابر گفتم عشق چيست؟باريد.
به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد.
به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد.
به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد.
و به انسان گفتم عشق چيست؟ اشک از ديدگانش جاري شد و گفت؟ ديوانگيست!!!   

مي دوني قشنگي راه رفتن زير بارون چيه
اين که هيچ کس نمي تونه اشکاتو ببين

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 19:28  توسط محمود فرهمند  | 

شاگردی از استادش پرسید: عشق چست؟

 

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور

اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که

نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت

استاد پرسید: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد : هیچ

 هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم

و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم

 

استاد گفت: عشق یعنی همین

 


شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟


استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور

اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت

استاد پرسید: که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:

به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم

 ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم

 

استاد باز گفت : ازدواج هم یعنی همین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 18:55  توسط محمود فرهمند  | 

خدایا...                                

 مرابه خاطرشکایت هایم ببخش

وزمانی که ناشکری کردم

به آرامی به من یادآوری کن

تاازتوبخاطرآن چه که برایم مقدرکردی

تشکرکنم وشکرت رابجاآورم    

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 18:52  توسط محمود فرهمند  | 


این داستانی که در زیر نقل می شود یک داستان کاملا واقعیست که در ژاپن اتفاق افتاده است.


شخصی مشغول تخریب دیوار قدیمی خانه اش بود تا آنرا نوسازی کند. توضیح اینکه منازل ژاپنی بنابر شرایط محیطی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند.

این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد خیلی تعجب کرد ! این میخ چهار سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود.

اما براستی چه اتفاقی افتاده بود ؟ که در یک قسمت تاریک آنهم بدون کوچکترین حرکت، یک مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنین موقعیتی زنده بماند.

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است. متحیر از این حادثه کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد

در این مدت چکار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده ؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد

مرد شدیدا منقلب شد ، چهار سال مراقبت. واقعا که چه عشق قشنگی ، یک موجود کوچک با عشقی بزرگ ،عشقی که برای زیستن و ادامه ی حیات، حتی در مقابله با مرگ همنوعش او را دچار هیچگونه کوتاهی نکرده بود. ،

اگه موجودی به این کوچکی بتونه عشقی به این بزرگی داشته باشه پس تصور کنید ما تا چه حد می تونیم عاشق همدیگه باشیم و شاید هم باید پایبندی رو از این موجود درس بگیریم، البته اگر سعی کنیم خیلی بهتر از اینها می تونیم چرا که باید به خود آییم و بخواهیم و بدانیم، ‏که انسان الهی هستیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 18:50  توسط محمود فرهمند  | 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 18:46  توسط محمود فرهمند  | 

مهربانم

با تو عهدی ميبندم نا گسستنی

فراموش نشدنی

و ماندگار

قلبم را به تو هدیه میدهم

به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم

به تو که روحت را

سرشتت را

عصاره ی وجودت را ميپرستم

و به آن عميقاً عـشق ميـورزم

ای عزیز ِ ستودنی

مهربان ِماندنی

نازنین ِ خواستنی

بدان و آگاه باش که من

تو را
هيچگاه

هيچ کجا

هيچ لحظه ای

تنها نخواهم گذاشت

و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد

مطمئن باش

تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو مهربان باد ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 18:42  توسط محمود فرهمند  | 

سيب سرخي را به من بخشيد و رفت


عاقبت بر عشق من خنديد ورفت


چشم از من کند و دل از من بريد


حال بيمار مرا فهميد و رفت


اشک در چشمان سردم حلقه زد


بي مروت گريه ام را ديد و رفت


با غم هجرش مدارا ميکنم


گر چه بر زخمم نمک پاشيد رفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 18:31  توسط محمود فرهمند  |